...آغاز...

 

         ..یاهو..

 

این روز ها چقدر حال و هوای چه قدر چیزها و چه کس ها به سرم میزند!!!حال آن نقاش اهل کاشان..هوای آن بت حس و رنج با ساز وهم آوایش..هوای مردی که با کیوانش و وارتانش درکجای زمان جا خوش کرد؟؟وزنی که تنها در آغاز فصل سرد جا ماند.. ..یا انزوای منزوی باآن خیال گنگ قشنگش کنج ذهنم..وکسی که با شاخکهای تیزش مه ابهام ٢٨ ساله یک فرهنگ ناجور را شاید نه برای همیشه وهمه اما حداقل برای خودش شکست...و حال و هوای هزارانی که هر آن به هوش باشیم تبشان به سراغمان می آید و گاه باید چشم به وسعتشان در این سرای محدود سومی یا بیشتر ببندیم که نمی گنجند..که بزرگترند.

این شد که حال و هواها آخرش کار دستم داد و مرا کشاند اینجا روی ورق مجازی با هم بودنها..اینجا مشود مدام حال و هوای چیزی به سرت بزند..اینجا حورال با همه ایهام هایش برای هر جوینده ای بیداد میشود..(تو جوینده باش و بگرد...پیدا نکردی با من..)

اما از این حال و هوا ها که بگذریم می رسیم به این واقعیت تلخ که هرچه جستم گوش شنوا نیافتم..اینروزها چشمها بیناتر که چه داناتر هم شده اند..شاید مردم رسیده اند به آن مثل معروف که شنیدن کی بود مانند دیدن..پس حال و هواهایم را برداشتم آوردم اینجا که ببینید و بخوانید..رونق این سرا به نگاه شماست.اینجا فقط برای چشمان شماست..هرچند روی این صفحه حورال را با چشم بسته هم می شود خواند(چشمانت را ببند...)

تنها دلم آشوب می شود که مباد این محفل غریب بماند..سری نزنید و حال و هواهام ذره ذره بپوسد..سردی نورزید و بیایید حرم قربت چشمان و اندیشه ها را حس کنیم..امید که در این سرا لحظه هاتان قشنگ بگذرد.

برایتان می نوسم از شعر..داستان..(ونقد هر دو)..فیلم نامه..نمایشنامه..(ونقد هر دو)..فیلم..مستند..(ونقد هر دو)..موسیقی..صدا..و...البته شعر وداستان از خودم هم زیاد خواهم نوشت...ونقدها هم اغلب از خودم..البته مطالب فقط در از خودمها خلاصه نخواهد شد..وشاید اینجا محکمه شورگونه این نسل درهوش گاه در خود تنیده ای برای گردوخاک این پشت پرده ها باشد که تنها غبارش و هوای آلوده اش گاه به گاه به ما می رسد..و ایکاش ها..برایمان میماندو آ/ه/ی .

تا یادم هست:نظرات ودرخواستهای شما هم بی تاثیر در انتخاب مطلب نیست.نظرات حتما توسط خودم خونده میشن..نشون به اون نشون که براشون تاییدیه گذاشتم.ممنون.

 

/ 58 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Alex

وقت بذاری واسه وبلاگت کالری کم نمی کنی ا. من که این همه بیزییم باز بیستر از تو اینجا سر میزنم[نگران]

م ح م د (1359)

بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی اینگونه شاید احساسم نمیرد [گل]

م ح م د (1359)

جايي در قلب هر انسان وجود دارد كه در آن افكار تبديل به آرزو مي شوند و آرزوها به اهداف بدل مي گردند، جايي كه در آن هر غير ممكني؛ ممكن مي شود تنها اگر به هدف هايمان ايمان داشته باشيم. چند چيز هست كه براي يك زندگي شاد و موفق به آن نياز داريم ..اعتقادات..اهداف و آرزوها ..عشق ..خانواده و دوستان و از همه مهم تر اعتماد به نفس. [گل]

مهزاد متقی

ســـــــــــــلام! دعوتید به خوانش گریه های جمع شده در شعرهایم ... منتظرم!

م ح م د

ترا من دوست می‌دارم ندانم چیست درمانم نه روی هجر می‌بینم نه راه وصل می‌دانم نپرسی هرگز احوالم نسازی چاره‌ی کارم نه بگذاری که با هرکس بگویم راز پنهانم دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی مکن تکلیف ناواجب که بی‌دل صبر نتوانم اگر بامن نخواهی ساخت جانم همچودل بستان که بی‌وصل تو اندر دل وبال دل بود جانم... [گل]

آرش کریمی

سلام شاعر ... سلام دوست ... با تجربه ای نسبتا تازه به روزم و منتظر نقد شما ... [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل]

آرش کریمی

سلام شاعر ... سلام دوست ... با تجربه ای نسبتا تازه به روزم و منتظر نقد شما ... [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل]

فاطمه جهانباز نژاد

با كمي زلف پريشان در بناي هفت زمين هفت آسمان به روزم ... چراغي روشن كن. شمعي بياور. فانوسي، تكه نوري. ... منتظرت هستم می‌آیی؟