خوش به حال ما...

 

 

 

سلام...

 

1)دغدغه هایم...

حس عجیبی ست!!!خاک نامأنوس است،راه نا آشناست،پرنده و آسمان غریبه اند.و حقیقت زندگی در یک شهر...

شهر را چه کسی بنا کرد؟با دیوارهایی به ضخامت فقر و نفرت وعمق چشمان کور عدل.و آسفالت هایی با بی کرانگی جای خالی پاهای مردانگی.

فکر میکنم:هنوز هم کسی هست که خنده را با صداقت یک دیوانه فریاد کند؟با صداقت یک گوژپشت...با صداقت یک مست!!

جلوتر که میروم،پشت درختان بی برگ ‹‹پارک شهر››،ستاره با نوازش "یه پیشی کوچولو" ریسه رفته بود...

صدای خنده ای _ به صداقت چشمان روشن ستاره _ تا ابرها رسید و شوق باران شد و بارید و از سر و روی درختان سر خورد و همه پارک را دور زد و همه ی شهر را چرخید و شب شد و شهر هنوز کثیف بود.

فکر کردم:هنوز کسی اشک را با صداقت یک دیوانه،با صداقت یک...

صدای ناله می آمد.رفتم جلوتر،همان جا،پشت درختان بی برگ پارک شهر،ستاره پشت چشمان گریان پسرک لمیده بود.

آسمان پر از ستاره بود و یکیشان عجیب برق میزد و میخندید.

............................................................................................................................................................................................

2)اینهمه خبر خوب...

با صداقت هرآنچه به صداقتش ایمان دارید،مینویسم برای آنان که فراتر از مرز دوستی،آشنای ذهن ناشی و قلب کوچکم شده اند و بی ادعا دوستشان دارم..

به پاس تلاششان و به یاد اشکهایی که ریختند...

با فوق العاده های نمایشگاه امسال(و نمایشگاه فوق العاده ی امسال)،و طوفانی که بچه های غزل پست مدرن به راه می اندازند:دعوتید به یک اتفاق خوب که شک ندارم از بهترین خاطره هاتان میشود...

‹‹سید مهدی موسوی››:

 

نیازی به معرفی نیست و بگذریم از این ایراد ِ ذهن من،که از

تعریف و تمجید و توصیف بهترین استاد همه ی عمرم(که البته

 من افتخار شاگردی نداشتمناراحت) و یکی یکدانه ماه روی

زمین،عاجز مانده.فقط همین که من نمایشگاه امسال را تنها

برای رصد این ماه و چیدن 165 ستاره ی بی نظیرش بی صبرانه

 انتظار میکشم.

از ایشان خوانده ایم:

_ پر از ستاره ام اما...1376

_فرشته ها خودکشی کردند...1381

_اینها را فقط به خاطر شما چاپ میکنم...1384

و سورپرایز امسال:

پرنده کوچولو;نه پرنده بود،نه کوچولو

از صبح روز پانزدهم اردیبهشت،غرفه ی‹‹سخن گستر››،بخش ‹این روشنای نزدیک› منتظر چشمهای از حدقه درآمده است.

...........................

‹‹شهرام میرزایی››

بیشتر از یک ماه از تهیه ی کتابش نگذشته،اما با خجالت میگویم که کتاب را که هنوز رنگ قفسه های کتاخانه ام را ندیده،به اندازه ی یک کتاب ده ساله ورق زده و خراب کرده ام.

به سرم زد که باز هم بزنم،توی رگهای خود هوای تو را

تا که مرگ_این هوا خوری در خون_خفه خونم کند صدای تو را

...

سکسکه های یک مست

مجموعه ی شعر مرکب

 

...................

‹‹فاطمه اختصاری››

دختری که از همین خیلی دور هم حرم حضورش را از راه پر پیچ و خم شعرهایش کنارم حس کرده ام تا به خودم آمدم و دیدم توهمی بیش نبوده این قربت،چه حال عجیبی میشدم از دلتنگی...

به پاس همه ی شبهایی که نگرانی از بچه هایت را با سفیکسیم های 400 به صبح رساندی،منتظر در آغوش کشیدنش هستم:

یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها

قدم نو رسیده میمون فاطمه جان...

................................

‹‹محمد حسینی مقدم››

از خوانش متفاوت اشعارش زیاد شنیده ام و حیف که سعادت شنیدن نصیبم نشده.کاش کودک عجیب و متفاوتش با همین لحن برایم بخواند...


چگونه زرافه را توی یخچال بگذاریم؟

!!!2002 تومن!!!

توصیه شده بعد از خواندن کتاب مراقبتان باشید.

 

........................

‹‹محمد ارثی زاد››

شاعری از همین نزدیکی ها،که همیشه از خواندن و شنیدن شعرهایش لذت برده ام.شاعر بودنش همیشه زیباست،کبوتربودنش حتمن زیباتر...


"من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم"

.........................

‹‹الهام میزبان››

زنانگی ظریف و دلنشینی درشعر هایی که تا کنون از او خوانده ام موج میزده.مشتاق چشیدن چند باره ی این لذت از مجموعه ی زخم خورده اش:

بردن توله گرگها به مهد کودک

هستم و یک قفسه ی خالی برای توله گرگهای بازیگوشش کنار گذاشته ام.

......................

‹‹وحید نجفی››

به اختصار،گذشته از شعرهای زیبایش،تواضع و فروتنی او نظیر ندارد.

دومین مجموعه ای که از او خواهیم خواند:

پروانه در بایگانی

.......................

‹‹مینا ارشدی››

میان اینهمه شعر و غزل،هوای ترانه که به سرت بزند،مجموعه ای از ترانه های زیبا و اجرا شده ی این دوست مهربان،با مقدمه ی استاد ‹‹محمد علی بهمنی››،در انتظار حال و هواهات ایستاده...

عشق یه دیوونه به ماه

.......................


‹‹حبیب حسن نژاد››

نیز با مجموعه ای که برای تازه کارهای غزل پست مدرن توصیه میشود،در نمایشگاه خواهد بود.

بهشت هم به جهنم...

 

............................................................................................

3)از یک کتاب...

 

زدکا میگوید:میخواهم داستانی برایت تعریف کنم.

جادوگر با قدرتی که میخواست همه مملکتی را نابود کند،بسته ی زهرآلود طلسم شده ای را درون چاهی قرار داد که همه ی ساکنان از آن می نوشیدند.هرکس از آن آب نوشید،دیوانه شد.تا صبح روز بعد،همه ی مردم از آن آب نوشیده و دیوانه شدند.به جز پادشاه و خوانواده اش که چاهی داشتند که فقط مخصوص مصرف آنها بود و این چاه را جادوگر نتوانسته بود مسموم کند.پادشاه که از وضعیت و هرج و مرج مردمش خسته شده بود،سعی کرد که با وضع قوانینی مردم را کنترل کند.اما پلیس ها و بازرس ها هم که از همان آب نوشیده بودند به این نتیجه رسیدند که دستورهای پادشاه مزخرف است و به آنها ترتیب اثری ندادند.وقتی مردم مملکت از این دستورها مطلع شدند،به این نتیجه رسیدند که دستورهای پادشاه بی مورد است و پادشاه دیوانه شده است.شروع به راه پیمایی کردند و خواستار عزل پادشاه شدند.پادشاه که حاضر شده بود از تخت پایین بیاید،به خواسته ی ملکه حاضر شد از چاه آب عمومی بنوشد و به این ترتیب آنها هم دیوانه شدند.و به پرت و پلا گویی افتادند.مردم آنها بلافاصله توبه کردند.

حالا که پادشاه چنین درایتی نشان میدهد،چرا نگذارید همچنان بر کشور حکومت

/ 226 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه اختصاری

ادبیات فیلترشدنی نیست! بعد از فیلتر بی دلیل وبلاگم به خانه ای جدید کوچ کرده ام www.havakesh14.persianblog.ir منتظر شما هستم و پیشاپیش از همه ی دوستانی که لینک وبلاگ مرا در وبلاگ هایشان به آدرس جدید تغییر می دهند سپاسگذارم به امید جهان بی دیوار بی فیلتر و سرشار از عشق و ادبیات...

حبیب محمدزاده

مرکز فروش کتاب صفحات گرامافون: حبیب محمدزاده *** شعر فارسی کافه هفت : میدان هفت تیر، قبل از پـل کریمخان، خ خردمند جـنوبی لطفن اطلاع رسانی فرمایید

کامی جونی

سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام یه جک میگم به شرطی که بیای و اپ جدید رو ببینی.. میدونم که میای[چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک] جک :: به قلمراد میگن کجا داری میری ؟؟؟ میگه :... به نظرت چی میگه ؟؟ بگو دیگه ..بگو بگو.. باشه بزار خودش بگه.. میگه : دارم میام.. ..هیییییی نزن.. خوب جک بود دیگه.. زود بیا اپم رو هم بخون حتما..دیوونه نوکرتم!!!!!!!!!!!!!!! ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ

مهدی کوه پیما

سلام بعد از چند ماه به روز شدم با : 1 _ دانلود اشعار سید مهدی موسوی با صدای خودش و دیگران 2 _ دانلود کتاب های شعر بچه های پست مدرن _ پرنده کوچولو نه پرنده بود نه کوچولو ( سید مهدی موسوی ) _ یک بحث فیمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها ( فاطمه اختصاری ) _ چگونه زرافه را توی یخچال بگذاریم ( محمد حسینی مقدم )‌ 3 _ لینک خرید اینترنتی کتاب الهام میزبان ( بردن توله گرگ ها به مهد کودک ) 4 و ............... 5 _ و در آخر شعری عجیب و جدید از خودم منتظرم با سپاس : مهدی کوه پیما

زی زی جوجو

سلام ،دوست عزیز توی وبلاگ قبلی ام نظر گذاشته بودید.الان آدرس وبلاگم تغییر کرده.اگه دوست داشتید سر بزنید.با هم تبادل لینک کنیم.

زی زی جوجو

سلام دوست عزیز به وبلاگ قبلی ام سر زده بودید..آدرس وبلاگ عوض شده.اگه هنوز مایل به تبادل لینک هستید بهم سر بزنید.

میرزا بیگی

ازمیان تمام مشت مشتها . ازمیان تمام انگشتها. انگشت اشاره هااست. دل مرا می کشد. بسوی او. در هوای او. بیاد بوی موی او. نسیم وخاک کوی او. ودرمیان این همه های,های بشنود. های ,های گریهای من. ازپس کوچه ها دل.

زمانی123

سلام مطالب زیبایی بود موفق باشین

مهسا

دختر پس کجایی چرا نیستی؟[ناراحت]